دوباره کوچه، ماه و باد و یک نفر که نیست
و یک نفر که روی بند بند هر ستاره ای سه تار می نواخت
و ماه از حیاط خانه شان همیشه بال می گرفت
و زندگی که روی بامشان بار می گرفت و برگ
و کوچه ای که ناتمام مانده روی رد پاش
و کوچه باغ روشنی که غصه مانده روی برگهاش
دوباره حرفهای تازه ای که روی هم
و خواب های تازه ای که زود می پرند
دوباره کوچه، ماه و ما و هیچ کس که نیست
و هیچ کس که نیست که باغ در التهاب رنگی اش شکوفه زار پس دهد
و یک نفر که نیست
به روی نرده های صف کشیده دور تاک ها
کنار آن دری که زنگ می زند دور چشم هاش که زنگ هم نزد
بهار هم که نیست
و یک نفر که نیست برگ برگ خاطرات را
نشانده روی بازوان باد
دوباره کوچه نیست، ماه نیست و یک نفر که نیست، نیست
روز روشن است و شب که نیست
ولی صدای تیرگی بلند می شود بلند میان پچ پچ درختها و رودها
میان هق هق پرنده ای که سر نهاده غم به روی بالهاش
زمین پر از ترانه است و ما کنار این حصار ها
دوباره شیهه می کشیم و راه را همیشه اشتباه می رویم
که هیچ کس که نیست، که یک نفر که نیست
برگرفته از کتاب"و کوچه ای که ناتمام مانده روی رد پاش"
شاعر: مرضیه طاهری