چرا حالم اینقد به یادت خوشه؟
چرا فال حافظ یه جوری میاد،
که انگار قراره به چیزی بشه؟
نپرسیدی اما خرابم عزیز
خرابم عزیزم همین کافیه
ردیفم کن ای عطر بارون عصر
ردیفم کن ای بهترین قافیه
چرا حالم اینقد به یادت خوشه؟
چرا فال حافظ یه جوری میاد،
که انگار قراره به چیزی بشه؟
نپرسیدی اما خرابم عزیز
خرابم عزیزم همین کافیه
ردیفم کن ای عطر بارون عصر
ردیفم کن ای بهترین قافیه
یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود
جهان لانهء او نیست پی لانه بگردید
یکی ساقی مستست، پس پرده نشستهست
قدح پیش فرستاد که مستانه بگردید
یکی لذت مستیست، نهان زیر لب کیست؟
ازین دست بدان دست چو پیمانه بگردید
یکی مرغ غریب است که باغ دل من خورد
به دامش نتوان یافت، پی دانه بگردید
نسیم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست
همینجاست، همینجاست، همه خانه بگردید
نوایی نشنیدهست که از خویش رمیدهست
به غوغاش مخوانید، خموشانه بگردید
سرشکی که بر آن خاک فشاندیم بن ِ تاک
در این جوش شراب است، به خمخانه بگردید
چه شیرین و چه خوشبوست، کجا خوابگه اوست؟
پی آن گل پرنوش چو پروانه بگردید
بر آن عقل بخندید که عشقش نپسندید
در این حلقهء زنجیر چو دیوانه بگردید
در این کنج ِ غم آباد، نشانش نتوان داد
اگر طالب گنجید به ویرانه بگردید
کلید در امید اگر هست شمایید
در این قفل کهن سنگ چو دندانه بگردید
رخ از سایه نهفتهست، به افسون که خفتهست؟
به خوابش نتوان دید، به افسانه بگردید
تن او به تنم خورد، مرا برد، مرا برد
گرم باز نیاورد، به شکرانه بگردید
بر گرفته از کتاب سیاه مشق
هـ . ا .سایه
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
اکسیر من نه این که مرا شعر تازه ای نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است
سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است
تا این غزل شبیه غزل های من شود
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است
گاهی ترا کنار خود احساس می کنم
اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است
خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است
محمدعلی بهمنی
چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری
چه بی تابانه تو را طلب می کنم
بر پشت سمندی
گویی
نوزین
بوی پیرهنت،
این جا
و اکنون.-
کوه ها در فاصله
سردند.
دست
در کوچه و بستر
حضور مانوس دست تو را می جوید،
و به راه اندیشیدن
یأس را
رج می زند.
بی نجوای انگشتانت
فقط.-
و جهان از هر سلامی خالی است.
شاملو