نویسنده: نگار بیرمی - چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٩

گر چه با لطف تو من غرق در گناهان هستم
باز از کرده خود سخت پشیمان هستم
این همه میوه ممنوعه سر راه من است
چه کنم؟ آدمم و در پی عصیان هستم
هم از این بودن و تکرار به تنگ آمده ام
هم از آن آتش خشم تو هراسان هستم
آن چنان با من بد کرده محبت کردی
که ز درگاه تو از شرم گریزان هستم
پشت خم ناشده در پیش تو را می شکنم
که گمان برده من ز تیره شیطان هستم
و دگر بار تو در من فوران خواهی زد
و چه کفری است پس از آنکه: من انسان هستم.