گر چه با لطف تو من غرق در گناهان هستم

باز از کرده خود سخت پشیمان هستم

این همه میوه ممنوعه سر راه من است

چه کنم؟ آدمم و در پی عصیان هستم

هم از این بودن و تکرار به تنگ آمده ام

هم از آن آتش خشم تو هراسان هستم

آن چنان با من بد کرده محبت کردی

که ز درگاه تو از شرم گریزان هستم

پشت خم ناشده در پیش تو را می شکنم

که گمان برده من ز تیره شیطان هستم

و دگر بار تو در من فوران خواهی زد

و چه کفری است پس از آنکه: من انسان هستم.