حالا که رفته ای،

حالا که رفته ای،
پرنده ای آمدست، در حوالی همین
باغِ رو به رو

هیچ نمی خواند،
فقط می گوید:

کـــو کـــو؟!

/ 4 نظر / 11 بازدید
حباب

ما که هستیم، شما بمان ای سبز آرام...

مائده

بی توپرکشیدن گناه است.. خیال است... آزادی رادوست ندارم پرواز...آزادی.. یادتوراازمن میگیرد قفس بازشود جان خواهم داد............

محدثه

سلام ممنونم سر زدی اگه خواستی خبرم کن تا لینکت کنم توهم منو بلینک نگار جان[لبخند]

بابایی

شاد باش نه یک روز بلکه هزار سال ... بگذار آوازه ی شاد بودنت،چنان در شهر بپیچد: که رو سیاه شوند آنانکه : بر سر غمگین کردنت شرط بسته اند ...