شانه‌هایم سکان زندگی توست

نان تازه بگیر
به خانه‌ام بیا
دریانورد خسته!
می‌خواهم
لباس‌های خیست را
از تنت در بیاورم
شیر گرم کنم
برایت..
بگویی
شانه‌هایم
سکان زندگی توست
و من

پنجره‌های این شهر طوفان‌زده را محکم ببندم...

سارا محمدی اردهالی

/ 0 نظر / 3 بازدید